تبليغاتX
تا شقایق هست زندگی باید کرد

تا شقایق هست زندگی باید کرد

تا شقایق هست زندگی باید کرد

 

 

ای خدا فکر نمیکردم
که یک روز ازم جدا شه
باورش سخته که دیگه
سایه اش رو سرم نباشه

گرچه سرده دست گرمت
اما واسه من همونی
با تمام خاطراتت
توی ذهن من میمونی

داداشی چشماتو وا کن

داداشی چشماتو وا کن
بذار دستاتو بگیرم
دوباره بیا به خوابم
دارم از دوریت میمیرم

ای خدا من اونو میخوام
اما تو ازم گرفتی
دستشو گذاشت تو قلبم
خاطراتش مثل آتیش

باورم نمیشه رفته
گرچه اون برنمیگرده
داداشی غمهای دنیا
ببین با دلم چه کرده

داداشی چشماتو بستی
نمیگیری تو سراغم
دیگه تنها دلخوشیمه
عکس تو تووی اتاقم

داداشی چشماتو وا کن
بذار دستاتو بگیرم
دوباره بیا به خوابم
دارم از دوریت میمیرم

ای خدا من اونو میخوام
اما تو ازم گرفتی
دستشو گذاشت تو قلبم
خاطراتش مثل آتیش

ای خدا فکر نمیکردم
که یک روز ازم جدا شه
باورش سخته که دیگه
سایه اش رو سرم نباشه

گرچه سرده دست گرمت
اما واسه من همونی
با تمام خاطراتت
توی ذهن من میمونی

داداشی چشماتو وا کن

داداشی چشماتو وا کن

 

همیشه به یادت میمونم عزیزترینم

 

بدون دل خواهر کوچولوت برات خیلی تنگه

 

کاش بودی تا دلم تنها نبود.....

 

وحیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد.......................................

لطف میکنین یه صلوات برای شادی روحش بفرستین؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 22:26  توسط مریم  | 

 گاهي كه دلم

 به اندازهء تمام غروبها مي گيرد


چشمهايم را فراموش مي كنم


اما دريغ كه گريه دستانم نيز مرا به تو نمي رساند


من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس


مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست !

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 15:21  توسط مریم  | 

با سقوط دستهای ما

در تنم چیزی فرو ریخت

هجرتت اوج صدامو 

از فراز شاخه آویخت

ای زلال سبز جاری

جای خوب غسل تعمید

بی تو باید مرد و پژمرد

زیر خاک باغچه پوسید

فصلی که من با تو ما شد

فصل سبز خواهش برگ

فصلی که ما بی تو من شد

فصل خاکستری مرگ

 

تو بگو جز تو کدوم رود

ناجی لب تشنگی بود؟

جز تو آغوش کدوم باغ

سایه گاه خستگی بود؟

بی تو باید بی تو باید

تا نفس دارم ببارم

من برای گریه کردن شونه هاتو کم میارم

چشم تو با هق هق من

با شکستن آشنا نیست

این شکستن بی صدا بود

هر صدایی که صدا نیست!

 

ای رفیق ناخوشی ها

این خوشی باید بمیره

جز تو همراهی ندارم

تا شب رو از من پس بگیره

با تو بدرود ای مسافر

هجرت تو بی خطر باد

پر تپش باشه دلی که

خون به رگهای تنم داد

 

فصلی که من با تو ما شد

فصل سبز خواهش برگ

فصلی که ما بی تو من شد

فصل خاکستری مرگ


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 14:2  توسط مریم  | 

کوه

من این پایین نشستم سرد و بی روح

تو داری می رسی به قله ی کوه ...

          ـ 

داری  هر لحظه از من     دور میشی

ازم  دل می کنی     مجبور میشی

        ـ

تا مه    راه و   نپوشونده   نگام کن

اگه رو قله  سردت شد   صدام  کن

        ـ

یه رنگ ِ مــُـرده از  رنگین کمونم..

من این پایین  نمیتونم  بمونم !

ـ

خودم گفتم که تلخه روزگارت!

من و بیرون بریز از کوله بارت

دلم می مُـرد و راه ِ بغض و سد کرد

به خاطر خودت دستاتو رد کرد

ـ   

منم اونکه تو رو داده به مهتاب !

کسی که روتو می پوشونه  تو خواب

 ـ

کسی که واسه آغوش ِ تو کم نیست

می خوام یادم بره.. دست خودم نیست !

   ـ  

با چشم  ِ تر اگه تو مه بشینی

کسی شاید شبیه من ببینی..

 

تا مه   راه و   نپوشونده   نگام کن

اگه رو قله  سردت شد   صدام کن

 

یه رنگ ِ مــُـرده از  رنگین کمونم..

من این پایین  نمیتونم  بمونم. . .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 23:51  توسط مریم  | 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:43  توسط مریم  | 

همدم شبهاي دلتنگي من....

امشب مهمون كدوم آسمون بودي ؟

هم صحبت كدوم ستاره ؟ همدرد كدوم مهتاب ؟

 يادت هست ؟

شبهاي پريشونيمو با تو قسمت و ستاره هامو بغل بغل به آسمون چشماي تو تعارف مي كردم .

 سياه چالاي دلتنگيام رو لبخندهات پرمي كرد .

براي گذري هر چند کوچولو به آسمون نگاهم برگرد .

 ببين چه جوري ماه ذهنم تو سياره خاطرات مي گرده و اروم اشك مي ريزه .

 بغض هامم جواب نگفته هاي فشرده گلوم رو نمي دن ... .

تو نيستي و من ، شبگرد تنها نشين خلوت غم شدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:24  توسط مریم  | 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:14  توسط مریم  | 

Image and video hosting by TinyPic  

 

 

 

توی کوچه پس کوچه های پاییز وقتی که باد برگهای سرخ و نارنجی رو

 سنگفرش کوچه می کرد ، قدمهام رو آروم کردم شاید تو

 توی جشن شاعرانه ی زمین بهترین سرود ت رو زمزمه کنی

 و من برات دست بزنم اما

سر تو خیلی شلوغ بود و توی جشن نا امیدی نگاهم،

 برای تموم لحظه هایی که هیچ طعمی نداشت کف زدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 18:33  توسط مریم  | 

..::وحیدم تولدت مبارک::..

چقدر دلم برات تنگ شده

این روزا دلم خیلی هواتو کرده

هوا هنوز گرمه

دل خیلیا هنوز سنگه

دنیا هنوز پر کینه است

مهربونیا داره تموم میشه

خوب شد رفتی که این روزای بی عشقیو نبینی

میدونم از اون بالا واسادی داری نگاهم میکنی ولی غصه نخوری یه وقت

 خدا آدم بدارو دوست نداره

داداش مهربونم تو کدوم آسمون سیر میکنی؟

کنار کدوم نهر  بهشت نشستی و داری به زندگی پوچمون نگاه میکنی؟

دلم برات تنگ شده...

یه عذر خواهی بهت بدهکارم

نبودم موقع رفتنت باهات خداحافظی کنم

چه روز بدی بود اون روز

فکر نکنی بی معرفتم

نشد بیام اخه خبرم نکردی ،شرمنده ام

ولی قرار نشد تو بی معرفتی کنی دیگه نیای سراغ ما

کاش بودی

کاش میدونستم کی میری

یادته آخرین باری که خونه بودی...

من رو صدا کردی ,من دستم بند بود نتونستم بیام گفتم چیکار داری؟ اما گفتی هیچی. یادته؟

هنوز تو فکرم که چی میخواستی بگی داداشم
 

 

بی خبر رفتی.

دلم برا گفتن خاطره های قدیما تنگ شده

یادته چقدر  شیطونی کردیم؟

حالا دیگه نیستی...

دیشب تولدمون بود.

دنبالت گشتم نبودی...

همیشه تو مجلس ها خنده رو به همه هدیه میدادی

نبودی با شیطونیات همه رو شاد کنی 

دیشب دلم گرفت

هیشکی سراغتو نگرفت

میدونم که بودی

راستی حواستو جمع کن اگه اون بالاها عروسی بود خودتو خوشکل نکنی جای قلمان اشتباه بگیرنتا...

نمیدونم همین اندازه ای که من دلم برات تنگ شده
 
دلت برا منم تنگ شده؟

جای همیشگیتو توی خونه حس میکنم

هنوزم با همون خنده هات بهشتیارو شاد میکنی؟
 

میدونم جات خوبه ولی با این نوشته هام میخواستم بگم که به یادت هستم همیشه

کاش تو هم یادم باشی

داداشی  اون بالا هایی هوای مارم داشته باشا...

 

 

 


                                                              لطف میکنین یه صلوات به روح وحیدم هدیه کنین؟

                                            خدا همه از دست رفته هارو بیامرزه

                                            بد نیست هر از گاهی سری بزنیم بهشون

شاید بهمون نیاز داشته باشن

روز مرگیمون و مشغله زندگی اینقدر زیاد شده که بعضی وقتا خودمونم از یاد میبریم

بد نیست سری به دنیای رفته ها بزنیم ببینم کجاییم ...داریم چیکار میکنیم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:50  توسط مریم  | 

Image and video hosting by TinyPic

من نه عاشق هستم

ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

 من خودم هستم و یک حس غریب

 که به صدعشق وهوس می ارزد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 22:58  توسط مریم  |